جستجو

تبلیغات



شروعی دوباره

    شروعی دوباره

    گاهی لازم است نفسی تازه کرد...قدمی به عقببازگشت و دوباره شروع کرد.

    گاه آنچه پیش بینی میکردیم اتفاق نمی افتد. وسط میدان جنگ شوکه میشوی از تلفات و عمق جنگ. چنان از خود بی خود میشوی که همانند کودکی آشفته دستت را بر روی گوش هایت میگذاری و چشمانت را میبندی و در خود مچاله مییشوی تا نبینی. آنقدر ترسیدی که حتی نمیتوانی شکست را قبول کنی صدای شمشیر ها می آید صدای افتادن بر روی زمین.

    فقط میخواهی انجا نباشی اما هیچ کاری نمیکنی.

     

    باید کاری کرد!

     

    چشمانت را باز میکنی وضعیت بدتر شده. تلفات بیشتر سربازان بیشتری به دور میدان شطرنج رفته اند و تنها نظاره گرند.

    باز در خود مچاله میشوی. هر لحظه وضعیت بدتر است

     

    صدای سوتی ممتد در گوش ات میپیچد.

    باید کاری کرد.

     

    شمشیر را محکم میگیری و می ایستی تنها خودت هستی و سیل عظیم دانه های سیاه شطرنج.

     

    باید جنگید حتی برای یک شکست شرافتمندانه.

     

     

    این یک شروع است. شروع یک پایان.


    این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 27 اسفند 1394
    منبع
    برچسب ها : کاری ,صدای ,میشوی ,وضعیت بدتر ,باید کاری ,
    شروعی دوباره

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر